پشت پرده رایگان شدن دائمی مترو و اتوبوس لو رفت!
در سالهای اخیر ایده «رایگانشدن کامل حملونقل عمومی» گاه بهعنوان راهکاری سریع برای کاهش ترافیک، بهبود عدالت اجتماعی و تشویق شهروندان به استفاده از حملونقل همگانی مطرح میشود.
در نگاه نخست، این ایده جذاب به نظر میرسد؛ زیرا حذف هزینه بلیت میتواند دسترسی شهروندان به خدمات حملونقل را آسانتر کند. با این حال تجربههای جهانی و اصول برنامهریزی شهری نشان میدهد رایگانسازی کامل حملونقل عمومی نهتنها لزوما به اهداف مورد انتظار منجر نمیشود، بلکه میتواند پیامدهای مالی و عملیاتی قابل توجهی برای مدیریت شهری به همراه داشته باشد.
نخستین مسئله، پایداری مالی سیستم حملونقل است. در اغلب شهرهای بزرگ جهان، بخشی از هزینههای بهرهبرداری از طریق درآمد بلیت تأمین میشود. برای مثال، در شهرهایی مانند لندن، حدود نیمی از هزینههای بهرهبرداری شبکه حملونقل از محل فروش بلیت تأمین میشود و در بسیاری از سیستمهای پیشرفته نیز این درآمد سهم مهمی در حفظ پایداری مالی شبکه دارد.
حذف کامل بلیت به معنای انتقال کامل این هزینهها به بودجه عمومی شهر است؛ موضوعی که در شرایط محدودیت منابع مالی شهرداریها میتواند فشار قابل توجهی بر سایر خدمات شهری وارد کند.
دومین چالش، افزایش تقاضای غیرضروری و ازدحام در شبکه حملونقل عمومی است. تجربه برخی شهرها نشان داده است رایگانشدن خدمات، تقاضا برای سفر را بهطور قابل توجهی افزایش میدهد، آنهم نه سفرهای لازم و ضروری که قبلتر با خودروی شخصی انجام میشده است؛ بهگونهای که بعد از اینگونه تصمیمات، افزایش استفاده از حملونقل عمومی را در پی خواهد داشت (سفرهای غیرضروری) و از طرفی سفرهای خودرویی را نیز کاهش نخواهد داد.
عموما هزینه حملونقل عمومی (مترو و BRT) برای بسیاری از اقشار جامعه رقم ناچیزی بوده و حذف آن منجر به جذابیت حملونقل عمومی و کاهش مطلوبیت حملونقل شخصی نخواهد شد.
مسئله دیگر به عدالت در توزیع یارانه بازمیگردد.
رایگانشدن کامل حملونقل به معنای اعطای یارانه یکسان به همه شهروندان، صرفنظر از سطح درآمد آنان است. در حالی که از منظر سیاستگذاری عمومی، منطقیتر آن است که حمایتهای مالی بهصورت هدفمند به اقشار آسیبپذیر مانند دانشجویان، سالمندان یا خانوارهای کمدرآمد اختصاص یابد.
تجربه شهرهای موفق نیز نشان میدهد حتی پیشرفتهترین سیستمهای حملونقل عمومی جهان برپایه ترکیبی از یارانه دولتی و دریافت بلیت اداره میشوند. شهرهایی مانند سئول، لندن یا کوریتیبا با وجود ارائه خدمات گسترده و کارآمد، همچنان از نظام بلیتگیری برای مدیریت تقاضا و تأمین بخشی از هزینهها استفاده میکنند.
بر این اساس، به نظر میرسد مسئله اصلی در توسعه حملونقل عمومی نه رایگانکردن کامل آن، بلکه بهبود کیفیت خدمات، افزایش ظرفیت شبکه و طراحی نظام قیمتگذاری عادلانه و کارآمد است؛ رویکردی که هم پایداری مالی سیستم را حفظ و هم دسترسی شهروندان به حملونقل عمومی را به شکل مؤثرتری تقویت میکند.
با توجه به موارد اشاره شده بدیهی است در آستانه انتخابات، اینگونه ایدههای جذاب ولو بیثمر مطرح شود.